خطايى ، على اكبر
136
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
آمديم پيش حكيم بردند . سينهء او را شكافته « 1 » ، دل و « 2 » شش او را گوشهاش برون آورده و مقدار درهمى « 3 » بيرون آورده را ببريد و به صحرا انداخت و به جاى زخم « 4 » داغ كرد و به جايش نهاد و زخم سينهء او را بدوخت و او نيز از آن الم خلاص يافت « 5 » ، و از آن نوع [ عجايب ] بسيار است « 6 » . اعتقاد فقير آنكه اگر قرنى كسى در ملك چين بگردد همه روز عجايب دگرگونه ببيند كه نديده است « 7 » . مثنوى « 8 » به حكمت چو جاماس خواهى شدن * مدتى در طاس كى خواهى شدن عاقبت عقرب مر او را نيش زد * او نديد از پس ولى از پيش زد هم حكيمان جهان حيران شدند * اندر آن درياى بىپايان شدند [ فصل ] [ و طوپ بازى ظاهرا كار خراباتيان است . . . ] و طوپ « 9 » بازى ظاهرا « 10 » كار خراباتيان است . آبدان گاو را طوپ ساختهاند و جماعتى خوبان و پرى پيكران خراباتى دور « 11 » ايستاده و طوپ در ميان به سرپا مى - زنند ، چنان نازك و با اصول كه نمىگذارند كه در ميان به زمين افتد و دست را درو دخل ندهند و به سرپا زدن در هوا « 12 » در دور نگاه مىدارند و نمىگذارند كه از دايره بيرون رود . و صورت بازيهاى غريب بر مثال شير و ببر و پلنگ صورتها را بر روى بسته هر زمان دهنها وا « 13 » كنند و پنجهها بگشانيد ، و بازيهاى غريب و اصولهاى عجيب « 14 » نمايند و آن گروه فرو روند و باز به صورتها ، نوع نوع برآيند و [ دم و ]
--> ( 1 ) - سها : شكافتند ( 2 ) - سها : « دل و » ندارد ( 3 ) - سها : درمى ( 4 ) - سها : « و به صحرا انداخت » تا اينجا را ندارد ( 5 ) - سها : شد ( 6 ) - سها : بود ( 7 ) - سها : از اول عبارت تا اينجا را ندارد ( 8 ) - ق : بيت ( 9 ) - سها : در همه موارد « توب » ( 10 ) - سها : « ظاهرا » ندارد ( 11 ) - سها : جماعتى دختران خرابات ( 12 ) - سها : « در هوا » ندارد ( 13 ) - سها : باز ( 14 ) - سها : « غريب و عجيب » ندارد